darmangah
My blogs
| Introduction | من در یک خانواده روحانی و انقلابی توی یک مرکز استان بزرگ شدم، عضو بسیج و انجمن مدرسه بودم، بیشتر اقوام من مثل دائی و عمو تو جبهه بودند و خودم هم تو بسیج مدرسه شبها پاس میدادم و لحظه شماری برای اینکه برم جبهه، تابستونها را با اردوهای بسیج بزرگ شدم و توی مانور جلوی رهبر فعلی و رئیس جمهور اون موقع رژه رفتم در حالیکه لباس سربازی دو شماره از من بزرگتر بود. بهار حال قسمت نبود که من برم جبهه ، سال اول دبیرستان بودم که جنگ تمام شد. وقتی امام فوت کرد، ۴ روز داشتم گریه میکردم. از ۵ سالگی تا حالا سیاست رو دنبال کردم و حافظه خوبی هم دارم (درست مثل کروبی) . درسم عالی بود و تو کل عمرم مشغول کارای علمی بودم تا این انتخابات که الان چند هفته است مثل بقیه مردم ایران زندگیم رو فلج کرده. این انتخابات باعث شد به وبلاگ خیلیها که افکارشون منو یاد اون موقعهای خودم میندازه علاقمند بشم، میخواستم ببینم اونایی که انقلاب و جنگ رو ندیدن ولی الان خودشون را انقلابی میدونند چی تو سرشون میگذره! خواستم نا امید بشم از همه شما، ولی یادم افتاد که خودم هم یکی مثل امروز تو بودم. این بود که تصمیم گرفتم برای اولین بار تو عمرم یه وبلاگ داشته باشم و با کسایی که امروزشون مثل دیروز من است کمی حرف بزنم، شاید کمی بیشتر فکر کنند. |
|---|
